سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

عشق یعنی ح ، سین ، یاء و نون

ای خلایق بنویسید به سنگ لحدم / من فقط عشق حسین ابن علی را بلدم // ننویسید که او نوکر بدبختی بود / بنویسید که او منتظر مهدی بود

بسم رب الحسین

مجنون همیشه مرد نیست

گاهی دخترکی تنهاست

که روزی لیلی کسی بود....

این روزها چه بی رحم شده است تنهایی!!

مدام زبانه میکشد در دلم....

فضا را پُر کرده از آیینه

و من دیری ست

از هر چه آیینه ست بیزارم...

از هر آنچه که منیّتم را به خودم نشان دهد

حماقتم را...

که چه کردم ؟!

با خودم

و با خودش

و چه کردم؟

که دیگر نمیتوان صبور بود!

که دیگر نمیتوان بغض ها را فرو خورد!

که دیگر نمیتوان نقش بازی کرد!

افکار پوسیده ام،مجال یافته اند برای جولان دهی...

و من...

فقط به گذشته چشم دوخته ام...

همان گذشته ای که،

میتوانست افقی باشد

برای دور دست های من

و تویی از جنسِ من

نمیدانم،چشیمانی را

چگونه حک کرده اند بر جانِ این ثانیه ها

که مدام پریشان اند

و آشفته....

و من دیگر بیزارم از هر چه آیینه ست

از هر چه خاطره ست

------------------------------------------------

پ . ن : شاید روزی بخوانی مرا ....

                    خسته .....

                             اما آهسته ....

مبادا حصار خلوت کاغذی ام را پاره کنی!

 

پ . ن : خدایا، این روزها بیشتر از همیشه تو را کم می آورم

                     الهی و ربی من لی غیرک....

 

پ . ن : هی روزگار!

      من به درک!

خودت خسته نشدی از دیدنِ تصویرِ تکراریِ درد کشیدنِ من؟!!



نوشته شده در شنبه 92 اردیبهشت 28ساعت ساعت 6:15 عصر توسط دلسوخته حسین| نظر

بسم رب الحسین

چقدر شیرین است نامت

و چه بیتاب گونه است سوختن در هجر ....

هجری که منتهای وصل تو باشد

عمری است که شرمسار لطافتت هستم

پژمرده بودم در فضایِ سیاه ابرهایِ تراکمِ گناه

دست عطوفت تو بود که

                                       لمس کرد مرا

جسارتم را ببخش که حوالی نام تو زنده میشوم...

واژگانم را دانه دانه زنجیر میکنم

می بافم برایت

عمو زنجیر باف ! .... بله

زنجیر منو بافتی؟ ..... بله

پشت کوه انداختی؟ ..... نخیر

زنجیر واژگانم خفه شده در گلو

این روزها،میدانی که چقدر آشفته ام در آرامی...

روضه کمتر گوش میکنم

مردنم را در روضه،

گذاشته ام در کوله ی راهم

خاک آلود

خسته

تقدیم مهربانی ات

همه ی حرف ها را که نمیشود بافت

همه ی بغض ها را که نمیشود قورت داد

یادت می آید:


اگر فرصتی برای آدم شدنم هست....                    بطلب مرا

نگرانم

دلشوره هایم را در فنجان یادت حل کردم

"میگن اگه یه رفیق داری،خیلی هم دوسش داری،اما راه بدی رو داره میره،یه سفر ببرش کربلا"

آشایی دارم دوست داشتنی

چندی است فانوس راه گم کرده

نسخه تو را برایش پیچیدم...

آه!

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم

به دو عالم ندهم لذت بیماری را

حســـــــــین!

اذنم بده بمیرم پیش چشمانت

من که مست سیاه مشق های خود بودم

سالی .... روضه ای .... اشکی ....

آن هم به شرط اینکه روضه خوان ماهر باشد

اما چه کردی با دلم؟!!

هر روزم ..... روضه ای ...... اشکی .....

روضه خوان نمیخواهم

تبلور نامت مرا بس

همان آشنای دوست داشتنی

این روزها حالش شبیه فکه است

پر از بغض

پر از غروب

دلم را میگویم

دستش را بگیر

دست من گیر که این دست همان است که من

سال ها از غم هجران تو بر سر زده ام



نوشته شده در جمعه 92 اردیبهشت 27ساعت ساعت 6:52 عصر توسط دلسوخته حسین| نظر

بسم رب الحسین

نامت را که مرور میکنم

حرارتی سر تا پایم را میگیرد ...

شور میگیرم با غربت قریبت

دیری است که میخواهم بمیرم

نکند تمام شوی برایم!!...

تو را دوست دارم

به وسعت همه ی خیال های عاشقانه ام زیر درخت سیب

و به انتهای کلاف سر در گم بی انتهای آرزوهایم

ای روزها،

بودنت اما ندیدنت ،اینقدر درد گونه سیلی به صورتم می نوازد

سمفونی گناه های من سخت می نوازد

و شیطان در مقابل چشمانم، سیاه می رقصد

گوش کن ....

میدانم که میدانی

نگاهم حوالی بندگی زل زده

خیره به آستان مهربانی ات ...

مگر، نیستی از نسل امام رئوف؟!

مرا آهو ببین

ضمانتم کن پدرانه...

دختر خوبی برایت نبودم

شعرهای عبودیتم را خوب یاد نگرفتم

اما،هیچ به پریشانی ام نگریسته ای؟!

معتذرأ نادمأ

آه،

ای حضرت قیام و قعود!

این روزها بیشتر از قبل دل تنگم

دل تنگی هایِ لبریز از اضطرار

میدانم که میدانی ...

سال هاست حسرت تکیه بر نرگس ها دارم

و بیتاب شقایقی هستم

که ندیدمش

اما میدانم چون هست

زندگی باید کرد...

وای که سهراب چقدر عاشق بود...

در خمِ کوچه های زخمی،فریادت زدیم

رفتند مردان بی ادعا

ولی هنوز هم نیامدی شقایق غائب....



نوشته شده در پنج شنبه 92 اردیبهشت 26ساعت ساعت 11:55 صبح توسط دلسوخته حسین| نظر

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin